محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
167
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
خويش به گور آمدى . او از پيش صف خجل شد و از آنجا برگشت . پس پيغمبر عليه السّلام زبير بن العوّام را گفت : * ( بسم الله ، ) * حمله كن . زبير حمله كرد [ 191 a ] بر خالد ، و خالد از نخستين حمله روى برگردانيد . پيغمبر با ياران تكبير كردند . بو سفيان با هزار مرد پيش زبير آمد و او را باز گردانيد و به جاى خويش باز آورد . و طلحه كه لواى مشركان داشت ، پيش على بن ابى طالب آمد و شمشير بجنبانيد ، و او مردى مردانه بود و شجاع و گفت : يا على ، شما ايدون گوييد كه كشتگان شما به بهشتاند و آن ما به دوزخ . امروز با من بيرون آى تا تو مرا به شمشير خويش به دوزخ فرستى ، يا من ترا به شمشير خويش به بهشت فرستم . على گفت : من ترا فرستم به دوزخ ان شاء الله ، و به حرب آمد . على او را شمشيرى بر پاى زد و پايش بيفتاد و او را بيفگند ، و لواى مشركان بيفتاد . مردى ديگر از بنى عبد الدّار بجست و لوا برگرفت و بر پاى كرد ، و على را گفت : يا ابن عم ، زينهار . على از او باز گشت و گفت ، دوزخ به تو ارزانى ندارم كه مقدار تو چندان نيست كه دوزخ ترا ارزانى بود . پيغمبر عليه السّلام بشنيد و تبسّم كرد ، و على رضى الله عنه به صف بازگشت . پس پيغمبر عليه السّلام سپاه را گفت بيكبار حمله كنيد . و زبير بن العوّام بر خالد حمله كرد و مقداد بر عكرمه حمله كرد ، و همه سپاه مسلمانان بجملگى حمله كردند بر قريش . و به نخستين حمله قريش هزيمت شدند ، و آن شتر كه هبل بر او بود بيفتاد و هبل نگونسار شد . و بو سفيان هزيمت شد . و زنان كه از پس لشكر بودند نتوانستند دويدن . خويشتن را به اسيرى بنهادند و شلوار به پايها بركشيدند و بر كوه شدند كه آن جايگه باشند تا حرب بازنشيند و ايشان را اسير كنند . و عمر بن الخطَّاب رضى الله عنه گفت : من هند را ديدم شلوار بر كشيده ، و بر كوه مىشد ، و پاى برنجين سيمين داشت ، و هند به گونه چرده بود . پس مسلمانان از پس نشدند و دست از كشتن باز گرفتند چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : قوله تعالى ، * ( [ وَ ] لَقَدْ صَدَقَكُمُ الله وَعْدَه إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِه حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ وَتَنازَعْتُمْ في الأَمْرِ وَعَصَيْتُمْ من بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ من يُرِيدُ الدُّنْيا وَمِنْكُمْ من يُرِيدُ ) *